حمد الله مستوفى قزوينى
156
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بگو : پيش يزدانِ جان آفرين * گناه شما هست بتّر از اين 3260 كه ايمان نكرديد در دين قبُول * نمانديد « 1 » در مكّه مانَد رسُول نداريد « 2 » حرمت حرم را همان * نشانيد در خانهء حقّ بتان كنيد « 3 » اندر او كارهاى تباه * ندانيد بر خويشتن آن گناه چه گيريد بر ما از اين دَر گناه * كه مَه را نكرديم حرمت نگاه » به مكّه فرستاد آيت چو ديد * كه آمد دَرِ پاسخش را كليد 3265 از اين آيت ابن جَحش شاد شد * دل همگنان از غم آزاد شد پيام آمد از كافر تيره را * ز بَهر اسيران بَرِ مُصطفى كه : « گر خون ايشان فروشى به ما * ديت چند خواهى دهيمش بها » پيمبر چنين گفت : « از ما دُو تن * چو سعد و چو عُتبه دو لشكرشكن شدهستند غايب از اين پيشگاه * اگر زآنكه باشند گشته تباه 3270 كُشَم اين دو را در مكافاتشان * وگر زآنكه يابم از ايشان نشان فداىِ روانشان كنم اين دُو را * فرستم از ايدر به نزدِ شما پس آن هر دو مؤمن ز راه دراز * به شهر مدينه رسيدند باز فداى دو تن شد دو مرد دگر * وز اين زنده شد چار پرخاشگر دو كافر سوى مكّه رفتند باز * برستند از درد و گُرم و گُداز برقرار مقرّر « 4 » گشتن قبله بر خانهء كعبه 3275 به وقتى كه در مكّه بودى نَبى * چنان بود فرمان به حكم نُبى كه كعبه بود قبله وقتِ نماز * پيمبر براين بُد زمانى دراز چو سيّد شد از قومِ مكّه ملول * از آن جايگه كرد هجرت رسول درآمد به شهر مدينه فراز * دگرگونه شد قبلهاش در نماز در آن شهر ترسا و قوم جهود * ز اسلاميان آن زمان بيش بود
--> ( 1 ) ( ب 3260 ) . در اصل : نكردند . نمانديد - نگذاشتيد . ( 2 ) ( ب 3261 ) . در اصل : ندارند . ( 3 ) ( ب 3262 ) . در اصل : كنند . ( 4 ) ( عنوان ) . : برقرار مقرّر . ( كذا فى الاصل ) .